محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
346
رشحات البحار ( فارسى )
نفسى ) نيز هست . پس او سميع است . همچنانكه او شاهد كمالات ذات خود نيز هست . پس او بصير است و هر دو ( سميع و بصير ) از صفات ذاتى وى هستند و به علم برمىگردند . بنابراين خداوند از حيث ظهور كمال ذاتش نزد ذاتش ، عليم است . و از حيث اظهار آنچه در غيب هويتش وجود دارد ، متكلم است . از اين حيث كه او مدرك اين اظهار است ، سميع است . و از اين حيث كه ذات خود و كمالات ذاتش را مشاهده مىكند ، بصير است . از ان حيث كه از ذات خود مبتهج مىشود ، مريد است . و از اين حيث كه اگر بخواهد فعلى را انجام دهد ، ان را انجام مىدهد ، قادر است . و از اين حيث كه او مدرك فاعل است ، حى است و اينها بنياد و اساس صفات و اسماى وى هستند . بدين ترتيب او خداوند عالم قادر حى مريد متكلم سميع بصير است . فرونشاندن نايرههاى طبيعى با فطرت نايره يكم [ ممكن است گفته شود خداوند يك ماهيت است ] ممكن است گفته شود خداوند يك ماهيت است ؛ با اين تفاوت كه ممكن است كنه ماهيت وى مجهول باشد . براى فرونشاندن اين نايره مىگوييم : اگر مراد از ماهيت ، ماهيت مرادف با انيت وجودى است ، اين امر با مقتضاى فطرت مخالفتى ندارد ؛ زيرا فطرت به اين امر اذعان دارد . بهعلاوه ، كنه ان نيز - چنانكه خواهد آمد - مجهول است . اما اگر منظور از ماهيت ، همان ماهيت اصطلاحى باشد كه همان كلى طبيعىاى است كه از وجود و عدم ابايى ندارد ، در اين صورت علاوه بر آنكه با مقتضاى فطرت مخالف است - زيرا معشوق ان اقتضاى بحت و خير محض است - انتزاع مفهوم وجود از چيزى كه از پذيرش وجود و عدم ابايى ندارد ( نسبت به وجود و عدم لا اقتضا است ) معقول به نظر نمىرسد ؛ و لو آنكه وجود اعتبارى باشد . مضافا اينكه ساير ادله اصالت وجود نيز چنين مسألهاى را